تبليغاتX
بخشی از زیارت ناحیه مقدسه::> سلام بر محمّد محبوبِ خدا و يار مخلص او ، درود بر فرمانرواى مؤمنان على بن ابيطالب ، كه برادرىِ رسول خدا به وى اختصاص يافت ، سلام بر فاطمه زهراء دختر رسول الله ، درود بر حسن بن على وصىّ و جانشين پدرش ، سلام بر حسين كه جانش را تقديم نمود ، سلام بر آن كسى كه در نهان و آشكار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن كسى كه خداوند شفا را در خاكِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن كسى كه (محلِّ) اجابتِ دعا در زيرِ بارگاه اوست ، سلام بر آن كسى كه امامان از نسل اويند ، سلام بر فرزندِ خاتم پيامبران ، سلام بر فرزند سرور جانشينان ، سلام بر فرزند فاطمه زهراء ، سلام بر فرزند خديجه كبرى ، سلام بر فرزند سدرة المنتهى ، سلام بر فرزند جنّة المأوى ، سلام بر فرزند زمزم و صفا ، سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنكه (حُرمَتِ) خيمه گاهش دريده شد ، سلام بر پنجمينِ اصحابِ كساء ، سلام بر غريبِ غريبان، سلام بر شهيدِ شهيدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساكنِ كربلاء ، سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گريستند ، سلام بر آن كسى كه خاندانش پاك و مطهّرند ، سلام بر پيشواى دين ، سلام بر آن جايگاههاى براهين و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پيشوايانِ سَروَر، سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكيده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ (از كالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـريان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحيف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها)، سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)، سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانيان، سلام برتو (اى حسين بن على) و بر پدرانِ پاك و طاهِـرَت، سلام برتو و بر فرزندانِ شهيدت، سلام بر تو و بر خاندانِ يارى دهنده ات (به دين الهى)، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن كشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اكبر، سلام بر آن شير خوارِ كوچـك، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى كه نزديك (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاك افتادگان در بيابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خويش براى خدا) و شكيبا، سلام بر آن مظلومِ بى ياور، سلام بر آن جاى گرفته در خاكِ پاك، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه، سلام بر آن كسى كه ربّ جليل او را پاك و مطهّر گردانيد، سلام بر آن كسى كه جبرئيل به او مباهات مى نمود، سلام بر آن كسى كه ميكائيل در گهواره با او تكلّم مى نمود، سلام بر آن كسى كه عهد و پيمانش شكسته شد، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دريده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ريخته شد، سلام برآنكه با خونِ زخم هايش شست و شو داده شد، سلام بر آنكه از جام هاى نيزه ها جرعه نوشيد، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گرديد، سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد، سلام بر آنكه اهل قريه ها دفنش نمودند، سلام بر آنكه شاهرَگش بريده شد، سلام بر آن مدافعِ بى ياور، سلام بر آن مَحاسنِ به خون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاك آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عريانى كه در بيابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع كرده اند،و در آستانِ تو طواف مى كنند، و براى زيارت تو وارد مى شوند، سلام برتو، من به سوى تو رو آورده ام، وبه رستگارى درپيشگاه تواميدبسته ام، سلام برتو، سلامِ آن كسى كه به حُرمتِ توآشناست، و درولايت ودوستىِ تومُخلص و بى ريا است ، وبه سببِ محبّت و ولاى تو به خدا تقرّب جسته، و ازدشمنانت بيزاراست، سلام كسيكه قلبش ازمصيبت تو جريحه دار، و اشكش به هنگام يادتو جارى است، سلام كسيكه دردناك وغمگين وشيفته وفروتن است، سلام كسيكه اگرباتودركربلاء مى بود، باجانش(دربرابرِ)تيزىِ شمشيرها ازتو محافظت مى نمود،و نيمه جانش رابه خاطرتوبدست مرگ مى سپرد، و درركاب تو جهاد ميكرد، و تورابرعليه ستمكاران يارى داده،جان وتن ومال وفرزندش رافداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بيت تومى بود، اگرچه زمانه مرابه تأخير انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازيارىِ تو بازداشت، ونبودم تاباآنانكه باتو جنگيدند بجنگم، وباكسانيكه باتواظهاردشمنى كردندخصومت نمايم،(درعوض)صبح وشام برتو مويِه ميكنم، وبه جاى اشك براى توخون گريه ميكنم، ازروى حسرت و تأسّف و افسوس برمصيبت هائى كه برتو واردشد،تاجائى كه ازفرط اندوهِ مصيبت، و غم و غصّه و شدّتِ حزن جان سپارم

..طلوع کن ای آفتاب..

..طلوع کن ای آفتاب..
*این الشـموس الطالعـه!*
رقیه بنت الحسین علیهماسلام

السلام علیک یارقیه بنت الحسین علیه السلام

آخرين ديدار امام حسين عليه السلام با حضرت رقيه عليها السلام  


وداع امام حسين عليه السلام در روز عاشورا با اهل بيت عليه السلام صحنه اى بسيار جانسوز بود، ولى آخرين صحنه دلخراش و جگر سوز، وداع ايشان با دخترى سه ساله بود كه ذيلا مى خوانيد:
هلال بن نافع ، كه از سربازان دشمن بود، مى گويد: من پيشاپيش صف ايستاده بودم . ديدم امام حسين عليه السلام ، پس از وداع با اهل بيت خود، به سوى ميدان مى آيد در اين هنگام ناگاه چشمم به دختركى افتاد كه از خيمه بيرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال امام حسين عليه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانيد. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
يا ابه ! انظر الى فانى عطشان .
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام
شنيدن اين سخن كوتاه ولى جگر سوز از زبان كودكى تشنه كام ، مثل آن بود كه بر زخمهاى دل داغدار امام حسين عليه السلام نمك پاشيده باشند. سخن او آنچنان امام حسين عليه السلام را منقلب ساخت كه بى اختيار اشك از ديدگانش جارى شد. با چشمى اشكبار به آن دختر فرمود:
الله يسقيك فانه وكيلى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سيراب مى كند، زيرا او وكيل و پناهگاه من است .
هلال مى گويد: پرسيدم ((
اين دخترك كه بود و چه نسبتى با امام حسين عليه السلام داشت ؟))
به من پاسخ دادند: او رقيه عليها السلام دختر سه ساله امام حسين عليه السلام است . ۱

به ياد لب تشنه پدر آب نخورد!  


عصر عاشورا كه دشمنان براى غارت به خيمه ها ريختند، در درون خيمه ها مجموعا 23 كودك از اهل بيت عليهم السلام را يافتند.
به عمر سعد گزارش دادند كه اين 23 كودك ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند.
عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى كه نوبت به حضرت رقيه عليها السلام رسيد آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حركت كرد.
يكى از سپاهيان دشمن پرسيد: كجا مى روى ؟ حضرت رقيه عليها السلام فرمود: ((
بابايم تشنه بود. مى خواهم او را پيدا كنم و برايش آب ببرم ))
او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهيد كردند!
حضرت رقيه عليه السلام در حاليكه گريه مى كرد، فرمود: ((
پس من هم آب نمى آشامم )) ۲

نيز در كتاب مفاتيح الغيب ابن جوزى آمده است كه ، صالح بن عبدالله مى گويد: موقعى كه خيمه ها را آتش زدند و اهل بيت عليه السلام رو به فرار نهادند، دخترى كوچك به نظرم آمد كه گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسيمه مى گريست و به اطراف مى دويد و اشك مى ريخت . مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همين كه صداى سم اسب مرا شنيد اضطرابش بيشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ايستاد. از اسب پياده شدم و آتش جامه اش را خاموش ‍ نمودم و او را دلدارى دادم . يكمرتبه فرمود: اى مرد، لبهايم از شدت عطش ‍ كبود شده ، يك جرعه آب به من بده . از شنيدن اين كلام رقتى تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهى كشيد و آهسته رو به راه نهاد. پرسيدم : عزم كجا دارى ؟ فرمود: خواهر كوچكترى دارم كه از من تشنه تر است . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشيد گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابايم حسين عليه السلام تشنه بود، آيا آبش دادند يا نه ! گفتم : اى دختر نه والله ، تا دم آخر مى فرمود: (اسقونى شربه من الما) مى فرمود: يك شربت آب به من بدهيد، ولى كسى او را آبش نداد بلكه جوابش را هم ندادند.
وقتى كه آن دختر اين سخن را از من شنيد، آب را نياشاميد، بعضى از بزرگان مى گويند اسم او حضرت رقيه خاتون عليها السلام بوده است . ۳

كناره سجاده ، چشم به راه پدر بود

  
از كتاب سرور المومنين نقل شده است : حضرت رقيه عليها السلام هر بار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مى كرد، و آن حضرت بر روى آن نماز مى خواند. ظهر عاشورا نيز، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ، ناگهان ديد شمر وارد خيمه شد.
رقيه عليها السلام به او گفت : آيا پدرم را نديدى ؟ شمر بعد از آنكه آن كودك را در كنار سجاده ، چشم به راه پدر ديد، به غلام خود گفت : اين دختر را بزن . غلام به اين دستور عمل نكرد. شمر خود پيش آمد و چنان سيلى به صورت آن نازدانه زد كه عرش خداوند به لرزه در آمد.

الا لعنةالله علی القوم الظالمین       

منابع:

۱.سرگذشت جانسوز حضرت رقيه عليها السلام ص 22 به نقل از الوقايع و الحوادث محمد باقر ملبوبى ج 3 ص 192
۲. سرگذشت جانسوز حضرت رقيه عليها السلام ص 29 به نقل از ثمرات الحياه ج 2، ص 38
۳. حضرت رقيه عليها السلام شيخ على فلسفى ص 13

شهادت نازدانه اباعبدالله الحسین علیه السلام را محضر قطب عالم امکان آقابقیةالله روحی فداه

ودوستداران وعاشقان ال الله علیهم السلام تسلیت عرض می کنم.  

«أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً »
+ چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 12:24 میخوش
نقش آفرینی حضرت صاحب الامرعج درپیروزی انقلاب اسلامی


         

 والفجر ولیال ٍ عشر       

یکی از مسائل مهم و حیاتی که در معادلات سیاسی سیاستمداران ایران و جهان به آن خیلی توجه نمی شود در حالی که مهمترین مؤلفه پیروزی انقلاب بشمار می آید، نقش ولایت و امام زمان علیه السلام در پیروزی انقلاب اسلامی ایران است.

سیاستمداران همیشه با عینک سیاسی و مادی خود، با تحلیل اطلاعات و نتایجی که در جامعه می بینند نظریه ای را مطرح کرده بدون آنکه به سرچشمه اصلی این انقلاب یعنی عنایات و توجهات امام زمان علیه السلام توجه کنند.

پیروزی پیرمردی روحانی با دست خالی و فقط متکی بر مردم آنهم مردمی مستضعف و پابرهنه بر استعمار پیر غرب و شرق، خود مؤید این نکته است که در پشت صحنه انقلاب، نیروی الهی قوی وجود دارد که از همان زمان شروع تاکنون آن را هدایت کرده و می کند.

• یکی از علمای فاضل (مرحوم فاضل) نقل می کند: در نجف به خدمت امام رسیدم و خواستم امام را از ادامه انقلاب و مبارزه با شاه منع کنم. با امام صحبت کردم و نیم ساعت استدلال کردم که امام دست از مبارزه بردارد. گفتم: امام برجایتان بنشینید، صاحبخانه نمی تواند مستأجر را از خانه بیرون کند شما می خواهید شاه را از مملکت بیرون کنید. آنقدر استدلال کردم که مطمئن شدم امام راضی شدند. سپس امام با حالت آرامی جواب دادند: «یعنی نستجیر بالله امام زمان دروغ می فرمایند شاه باید برود؟» 
  

       

• روز 22بهمن 1357 از سوی حکومت، حکومت نظامی اعلام شد. امام هم دستور دادند روز 22بهمن مردم راهپیمایی کنند. و این قطعاً منجر به کشتار زیادی از مردم می شد. بعضی به آیت لله طالقانی مراجعه کردند که به امام بگویید راهپیمایی را تعطیل کنند. آیت الله طالقانی با امام تلفنی تماس گرفته و سپس منقلب می شوند. سپس می گویند: به امام اصرار کردم؛ ایشان در جواب فرمودند: اگر دستور من بود بله ولی اگر دستور امام زمان علیه السلام باشد بازهم اصرار می کنید نه. فهمیدم که حکم از جای دیگری رسیده است.

• قضیه طوفان شن در صحرای طبس، آمدن نور سبزی از مشهد و سپس ایجاد طوفان و نابود شدن هلی کوپترها و شکست مفتضحانه آمریکایی ها آیا دلیلی جز این دارد؟

• کودتای نوژه از موارد دیگری است که مؤید این نکته است.

• مأموران کلانتری تهران، شب دنبال دزدی می روند. دزد فرار می کند و از دیوار باغی داخل باغ می پرد. مأموران هم دنبالش می روند. داخل باغ سگهایی (2 عدد) دنبال دزد می کنند و دزد وارد زیرزمین می شود. مأموران داخل زیرزمین می شوند و می بینند، زیرزمین پر از اعلامیه های کودتا است. اینگونه کودتا کشف و خنثی شد. و سپس امام فرمودند: این سگها مأمور بودند از جانب خدا برای حفظ انقلاب.

• هشت سال دفاع مقدس، کشوری با دست خالی و مقابل چهل کشور مسلح دنیا با نتیجه 1000 بر صفر پیروز شود. آیا چیزی جز امداد الهی است؟

برگرفته از سایت یوسف زهرا

       

فرا رسیدن دهه شکوهمند فجر برفجرآفرینان غیورو شما عزیزان مبارک باد. 

«أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً »
+ چهارشنبه 10 بهمن1386 ساعت 11:28 میخوش
خطبه حضرت زین العابدین ع در شام

از درخشانترين صفحات زندگى پيام بر كربلا، سخنان شكننده و افشاگرانه او در مسجد اموى شام است. امام على ‏بن‏ الحسين(ع) در اين سفر و در اين صحنه، در لباس اسارت همان‏ جهاد عظيمى را انجام داد كه حسين ‏بن ‏على(ع) در كربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با يك خطبه، انقلاب شگفتى در قلمرو امپراتورى شام به وجود آورد و تحولى بزرگ در مردم آن سامان كه چهل سال در زير تبليغات مسموم معاويه خو گرفته بودند، ايجاد نمود.

روزى يزيد، خطيب دربارى خود را به منبر فرستاد. او در مذمت و نكوهش على(ع) و حسين(ع) و نيز در مدح معاويه و يزيد سخن گفت. امام على ‏بن‏ الحسين(ع) از ميان جمعيت فرياد بر آورد:

واى بر تو اى خطيب! خشنودى خلق را به خشم خداوند خريدى و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادى.

نگاه از يزيد خواست تا رخصت دهد بالاى آن چوب برود و سخنى چند كه خشنودى خدا و پاداش براى حاضران را در پى دارد براى مردم بگويد. يزيد على ‏رغم اينكه هيچ‏گونه تمايلى به اين كار نداشت و گفته بود كه اگر آن جوان برفراز منبر رود او و خاندان ابوسفيان را رسوا خواهد كرد، با اصرار مردم به على ‏بن‏ الحسين اجازه سخن داد.

امام سجاد(ع) بر منبر رفت و چنين فرمود:

مردم! خداوند به ما خاندان پيامبر(ص) شش امتياز ارزانى داشته و با هفت فضيلت بر ديگران برترى بخشيده است: شش امتياز ما اين است كه خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگوارى، فصاحت، شجاعت و محبت مكنون در دلهاى مؤمنان بخشيده است. هفت فضيلت ما اين است كه پيامبر برگزيده خدا از ماست، صدّيق (على ‏بن‏ ابى ‏طالب(ع)) از ما است، جعفر طيّار از ما است. شير خدا و شير رسول او (حمزه سيد الشهداء) از ما است، دو سبط اين امت (حسن و حسين(ع)) از ما است، زهراى بتول (يا مهدى امت) از ما است.

مردم! هر كس مرا مى‏ شناسد كه مى‏ شناسد و كسى كه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من پسر مكه و منايم، من پسر زمزم و صفايم، من فرزند آن بزرگوارى هستم كه حجرالاسود را با گوشه عبا برداشت، من فرزند بهترين كسى هستم، كه احرام بست و طواف و سعى به جا آورد، منم فرزند بهترين انسان‏ها، منم فرزند كسى كه در شب معراج از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برده شد، منم فرزند كسى كه در سير آسمانى به سدرةالمنتهى رسيده، منم پسر كسى كه در سير ملكوتى آنقدر به حق نزديك شد كه رخت به مقام «قاب قوسين او أدنى» كشيد، منم فرزند كسى كه با فرشتگان آسمان نماز گزارد، منم فرزند كسى كه خداوند بزرگ به او وحى كرد، منم فرزند محمد مصطفى، منم فرزند على مرتضى، منم فرزند كسى كه آنقدر با مشركان جنگيد تا زبان به «لا اله الا اللَّه» گشودند، منم فرزند كسى كه در ركاب پيامبر خدا با دو شمشير و دو نيزه جهاد كرد، دو بار هجرت كرد، دو بار با پيامبر بيعت نمود، در بدر و حنين شجاعانه جنگيد، و لحظه ‏اى به خدا كفر نورزيد، من فرزند كسى هستم كه صالح‏ترين مؤمنان، وارث گريه كنندگان (از خشيت خدا)، شكيباترين صابران، بهترين قيام كنندگان از تبار ياسين است. نياى من كسى است كه پشتيبانش جبرئيل، ياورش ميكائيل و خود حامى و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او با مارقين (از دين به در رفتگان) و ناكثين (پيمان شكنان) و قاسطين (ستمگران) جنگيد، و با دشمنان كينه‏ توز خدا جهاد كرد. منم پسر برترين فرد قريش كه پيش از همه به پيامبر گرويد و پيشگام همه مسلمانان بود. او دشمن گردنكشان، نابود كننده مشركان، تيرخدايى براى نابودى منافقان، زبان حكمت عابدان، يارى كننده دين خدا، ولّى امر خدا، بوستان حكمت الهى و كانون علم او بود. منم پسر فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خديجه كبرى، من پسر آنم كه او را به ستم به خون كشيدند و سرش را از قفا بريدند. من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد. عمامه و رداى او را ربودند در حالى كه فرشتگان آسمان در گريه بودند... من پسر آنم كه سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسيرى بردند...

امام زين ‏العابدين(ع) در معرفى خود كه در حقيقت شناساندن شجرنامه امامت و رسالت بود، آنقدر داد سخن داد كه صداى گريه و ناله مردم بلند شد. يزيد ترسيد يورش برپا شود، به مؤذن دستور داد تا اذان بگويد. مؤذن وقتى به «اشهد انَّ محمداً رسول اللَّه» رسيد، امام از بالاى منبر روبه يزيد كرد و گفت:

آيا محمد(ص) جدِّ من است يا جدِّ تو؟ اگر بگويى جد تو است، دروغ گفته‏ اى و حق را انكار كرده ‏اى، و اگر بگويى جد من است، پس چرا فرزندان او را كشتى؟!.

شاميان حاضر در مسجد كه تحت تاثير تبليغات امويان در غفلت به سر مى‏ بردند و خاندان پيامبرى(ص) را نمى ‏شناختند، با اين خطبه امام سجاد(ع) متوجه واقعيت شدند. به همين دليل در ميانه خطبه يزيد از ادامه آن جلوگيرى كرد و سپس براى كسب وجهه عمومى گناه را به گردن ابن‏ زياد انداخت.

از نكات مهم اين خطبه اين است كه امام سجاد(ع) خود و پدر و خاندانش را فرزندان پيامبر اسلام(ص) ناميد، در حالى كه امويان مى ‏كوشيدند آنها را از ذريه على(ع) دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذريه پيامبر بنامند.

خون امام حسين(ع) و پيام رسانى امام زين ‏العابدين و عقيله بنى ‏هاشم حضرت زينب كبرى(س) چنان امويان را رسوا ساخت كه مجاهد بن جبر يكى از شخصيت‏هاى اسلامى آن روزگار مى ‏گويد: به خدا سوگند مردم عموماً يزيد را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عيب گرفتند و از او روى گرداندند.  

 

شهادت سبط نبی اکرم ، سیدالساجدین، علی ابن الحسین علیه السلام محضر قطب عالم امکان بقیةالله الاعظم و محبین وعاشقان ال الله تسلیت باد 
«أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً »
+ دوشنبه 1 بهمن1386 ساعت 17:59 میخوش
قالب اين وبلاگ به کمک سايکو تهيه شده و حقوق مربوط به آن محفوظ است